Translation of "excess" to Persian language:
Dictionary English-Persian
Excess - translation :
Examples (External sources, not reviewed)
| Nothing exceeds like excess. | هيچي بدتر از افراط و طمع نيست |
| You have 16lb excess baggage. | شما 16 پوند اضافه بار داريد قربان |
| Gets rid of the excess energy. | خودمو از انرژي اضافي خلاص مي كنم |
| An excess of acid in the blood is called acidemia and an excess of base is called alkalemia. | اختلالات آب و الکترولیت به معنی افزایش یا کاهش اسیدها و الکترولیتهای مایع میان بافتی و خون هستند . |
| What do you do with your excess energy? | شما با انرژي اضافي تون چه مي كنين |
| All things are good when taken to excess. | هرکاری که توش افراط بشه، خوب می شه |
| Example BCD to Excess 3 converter example (VHDL code). | BCD به افزونی ۳ به عنوان مثال تبدیل (کد VHDL). |
| The craving for excess wealth kept you people neglectful. | مباهات و افتخار بر یکدیگر به ثروت و کثرت نفرات شما را از پرداختن به تکالیف دینی و یاد آخرت بازداشت |
| The craving for excess wealth kept you people neglectful. | به غفلت كشيد شما را نازش به بسيارى مال و فرزند، |
| The craving for excess wealth kept you people neglectful. | تفاخر و افزون طلبى، شما را سرگرم ساخت |
| The craving for excess wealth kept you people neglectful. | تفاخر به بيشترداشتن، شما را غافل داشت. |
| The craving for excess wealth kept you people neglectful. | شما مردم را افتخار به بسیاری اموال و فرزند و عشیره سخت (از یاد خدا و مرگ) غافل داشته است. |
| The craving for excess wealth kept you people neglectful. | مسابقه ی افزون طلبی و نازش (به مال و منال و خدم و حشم و ثروت و قدرت) شما را به خود مشغول و سرگرم می دارد. أ ل ه ی به خود مشغول و سرگرم داشت. غافل و بی خبر کرد (نگا منافقون 9، نور 37، حجر 3). الت ک اث ر مسابقه افزون طلبی در اموال و اولاد، و مباهات بدان (نگا حدید 20). |
| The craving for excess wealth kept you people neglectful. | فزون طلبی شما را بازی داد |
| The craving for excess wealth kept you people neglectful. | افزون طلبی (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل نموده) است. |
| The craving for excess wealth kept you people neglectful. | بفریفت شما را (سرگرم ساخت) فزونی جستن |
| The craving for excess wealth kept you people neglectful. | شما را افتخار بر يكديگر به افزونى در مال و افراد سرگرم كرد، |
| The craving for excess wealth kept you people neglectful. | تفاخر به افزون طلبی، شما را (به خود واداشته و) از خدا باز داشته. |
| These extended lunch hours... give my boss excess acid. | رئيسم عصباني ميشه |
| Any time perspective in excess has more negatives than positives. | هر دیدگاه زمانی غیر از این، جنبه های منفی بیشتری از جنبه های مثبت دارد. |
| This is a Vega like star that has an infrared excess. | اتا توکان یک ستاره است که در صورت فلکی توکان قرار دارد. |
| So we have, possibly, liquid water, organic materials and excess heat. | بنابراین ، ما احتمالا ، آب مایع، مواد آلی و دمای بالا را در اینجا داریم |
| Well, we do a lot of things with my excess energy. | خب ما با انرژي اضافي من كلي كار انجام مي ديم |
| These Tumanskys deliver an excess in a capacity of 1 00 percent. | که بیش از حده ظرفیت 100 درصد است. |
| Have decided to bury excess ordnance lest it fall into enemy hands. | تصميم گرفتم که سلاح هاي اضافي رو دفن کنم که يه وقت دست دشمن نيفته. |
| Thus, a country with an excess of bananas trading with another country for their excess of apples, where both benefit from the transaction, is in a non zero sum situation. | بنابراین، اگر کشوری که مقداری موز اضافی دارد با کشوری که مقداری سیب اضافی دارد وارد تجارت شود و هر دو از این مبادله سود کنند، در واقع در موقعیت مجموع ناصفر هستند. |
| Sometimes, the excess heat produced at the junction may even burn the transistor. | گاهی، گرمای مازاد ایجاد شده در پیوند ممکن است ترانزیستور را بسوزاند. |
| They (had experienced) under the Pharaoh. He was certainly a tyrant, guilty of excess. | از فرعون که متکبری سرکش از زمره اسراف کاران بود، |
| They (had experienced) under the Pharaoh. He was certainly a tyrant, guilty of excess. | از فرعون برترى جوى گزافكار، |
| They (had experienced) under the Pharaoh. He was certainly a tyrant, guilty of excess. | از ظلم فرعون كه او برترى جويى از اسرافكاران بود |
| They (had experienced) under the Pharaoh. He was certainly a tyrant, guilty of excess. | از دست فرعون كه متكب رى از افراطكاران بود. |
| They (had experienced) under the Pharaoh. He was certainly a tyrant, guilty of excess. | از شر فرعون که سخت متکبر و ستمکار بود آسوده ساختیم. |
| They (had experienced) under the Pharaoh. He was certainly a tyrant, guilty of excess. | (ایشان را نجات دادیم) از فرعون. کسی که بر دیگران بزرگی می فروخت و ستمگری می نمود، و از زمره ی تبهکارانی بود که ظلم و فساد را از حد می گذرانند. ع ال یا متکب ر. برتری جوی متجاوز (نگا یونس 83، مؤمنون 46، ص 75). |
| They (had experienced) under the Pharaoh. He was certainly a tyrant, guilty of excess. | از (دست ) فرعون که بی امان سرآمدی از اسراف گران بود. |
| They (had experienced) under the Pharaoh. He was certainly a tyrant, guilty of excess. | از شر فرعون که بزرگی طلبی از تجاوزکاران بود |
Related searches: In Excess - Excess Stock - Excess Capital - Excess Material - Excess Pressure - Policy Excess - Excess Charge - Excess Fee - Excess Moisture - Excess Quantity -