Translation of "we cannot" to Persian language:
Dictionary English-Persian
Examples (External sources, not reviewed)
| We cannot wait, tribune. | ما نمي تونيم صبر کنيم، تريبيون. |
| We cannot decide which. | ما نمي دونيم چه تصميمي بگيريم |
| We cannot afford scandal. | اجازه نمي ديم اعتبار ما رو لکه دار بکنند |
| We realized that we cannot defeat God on earth, and that we cannot escape Him by fleeing. | و اینکه ما یقین داریم که هرگز نمی توانیم خدا را در زمین عاجز و درمانده کنیم و هرگز نمی توانیم با گریختن و فرار از دسترس قدرت او بیرون رویم، |
| We realized that we cannot defeat God on earth, and that we cannot escape Him by fleeing. | ما مى دانيم كه خدا را در زمين ناتوان نمى كنيم و با گريختن نيز ناتوانش نسازيم. |
| We realized that we cannot defeat God on earth, and that we cannot escape Him by fleeing. | و ما اعتقاد داريم كه هرگز نمى توانيم خدا را در زمين عاجز كنيم و هرگز نمى توانيم با گريختن، او را عاجز كنيم |
| We realized that we cannot defeat God on earth, and that we cannot escape Him by fleeing. | و ما مى دانيم كه هرگز نمى توانيم در زمين خداى را به ستوه آوريم، و هرگز او را با گريز خود درمانده نتوانيم كرد |
| We realized that we cannot defeat God on earth, and that we cannot escape Him by fleeing. | و ما چنین دانسته ایم که هرگز در زمین بر قدرت خدا غلبه و از محیط اقتدارش فرار نتوانیم کرد. |
| We realized that we cannot defeat God on earth, and that we cannot escape Him by fleeing. | و ما یقین داشتیم که هرگز در زمین از خداوند گزیر و گریزی نداریم |
| We realized that we cannot defeat God on earth, and that we cannot escape Him by fleeing. | و اینکه ما یقین داریم هرگز نمی توانیم بر اراده خداوند در زمین غالب شویم و نمی توانیم از (پنجه قدرت) او بگریزیم! |
| We realized that we cannot defeat God on earth, and that we cannot escape Him by fleeing. | و آنکه ما دانستیم که هرگز به عجز نیاریم خدا را در زمین و هرگز به عجزش نیاریم به گریختن |
| We realized that we cannot defeat God on earth, and that we cannot escape Him by fleeing. | و ما مى دانستيم كه هرگز خداى را در زمين ناتوان نتوانيم ساخت و با گريختن از عذاب او ناتوانش نتوانيم كرد |
| We realized that we cannot defeat God on earth, and that we cannot escape Him by fleeing. | و اینکه ما گمان شایسته ای داشتیم که هرگز نمی توانیم در زمین خدای را به ستوه آوریم و هرگز او را با گریز(مان) درمانده نتوانیم کرد. |
| We cannot leave our people. | براي همين بايد خيلي مراقب باشي |
| We cannot visit the Castle. | پدر , اين نشونه خيلي بديه , ما نبايد امشب به قصر بريم |
| The word we cannot hear! | اين کلمه رو نمي تونيم بشنويم |
| We cannot wait for you. | کافيه. ما نمي تونيم براي تو صبر کنيم. |
| We cannot move until we perceive Miki's design. | تا وقتي نفهميديم نقشه ميکي چيه نبايد حرکتي بکنيم |
| We cannot afford to lose it. | ما نمي توانيم آن را از دست بدهيم. |
| But with Najmuddin, we cannot discuss. | اما با نجم الدین نمیشه بحث کرد. |
| We cannot see his whole purpose. | پس از اين آوارگي و سرگرداني دربيا |
| We cannot wait any longer, tribune. | ما ديگه نمي تونيم منتظر بمونيم، تريبيون. |
| We cannot afford any more mistakes. | ديگه نمي تونيم عواقب اشتباهات ديگه اي روتحملکنيم. |
| We simply cannot guarantee public safety... | براي يک مدت نا محدودي به تعويق افتاد ما نميتونيم امنيت عمومي رو فراهم کنيم |
| We cannot solve these problems unless we work together. | ما نمی توانیم مشکلاتی اینچنین را حل کنیم ، مگر اینکه همه با هم تلاش کنیم. |
| We have to go away. We cannot stay here. | گفتم نه ما باید از اینجا دور شویم. نمیتونیم اینجا بمونیم. |
| We cannot put it into two parts. | نمی توانیم آن را به دو بخش تقسیم کنیم. |
| And we cannot have all the answers. | و ما نمی توانیم به همه ی پرسش ها پاسخ دهیم. |
| So, We cannot stay here, it's dangerous. | بنابراین نمیتونیم اینجا بمونیم، این خطرناکه. این ضروری نیست. |
| We cannot keep giving lentils to people. | ما نمی تونیم تا ابد به مردم عدس دهیم. |
| Even if we cannot see them now. | هرچند هم اينك نمي توانيم آنها را ببينيم. |
| Even today, we know that there are words we cannot use, phrases we cannot say, because if we do so, we might be accosted, jailed, or even killed. | حتی امروز ، ما می دانیم کلماتی هست که ما نمی توانیم بکارببریم ، عباراتی که ما نمی توانیم بگوئیم ، چون اگر ما آنها را بکار ببریم، ممکن است مواجه با زندان شویم، و یا حتی کشته شویم. |
| I said, No, please. We cannot do that. | گفتم ، نه لطفا ما نمیتونیم این کار را بکنیم. |
| In God's name, understand! We cannot go back! | به خاطر خدا بفهم نمي تونيم برگرديم |
| We cannot give covering fire. That's the truth. | ما نمیتونیم ازش پشتیبانی کنیم.حقیقتش اینه. |
Related searches: Cannot Afford - Cannot Be Overstated - Cannot Be Undone - Cannot Be Denied - Cannot Be Seen - Cannot Be Determined - I Cannot Imagine - Cannot Be Taken For Granted - Cannot Be Accepted - Cannot Be Processed -