Translation of "developing" to Persian language:
Dictionary English-Persian
Developing - translation :
Examples (External sources, not reviewed)
| And we have to have more concepts than just developing countries and developing world. | و ما باید مفاهیم بیشتری از کشورهای در حال توسعه و جهان در حال توسعه داشته باشیم. |
| 25 Days Heart chamber developing. | ۲۵ روزه گی محفظه در حال رشد و گسترش قلب |
| Film Developed by Toho Developing Co. | تهيه شده در کمپاني توهو |
| It labels developing countries, I can read from the list here developing countries Republic of Korea South Korea. | اون برچسب میزنه کشورهای در حال توسعه من میتونم اینجا از روی فهرست بخونم کشورهای در حال توسعه جمهوری کره کرۀ جنوبی. |
| That's not only in the developing world. | این فقط محدود به کشور های در حال توسعه نمیشه. ابزار های ما برای کشاورزان، کارآفرینان و سازندگان آمریکایی ساخته می شوند. |
| In the developing world it's much lower. | در کشورهای در حال توسعه، این بسیار کمتر است. ۲۵ کیلوگرم فرد سال. |
| So that's what we're looking for developing. | خ ب این چیزیست که ما به دنبال توسعه آن هستیم. |
| 32 Days Arms amp hands are developing | ۳۲ روزه گی دست و پا در حال رشد و گسترش |
| 51 Days Developing retina, nose and fingers | ۵۱ روزه گی ۵۲ روزه گی ایجاد شبکیه چشم، بینی و انگشتان |
| It is still used in some developing nations. | از مراکز تولید مشک زرقان در فارس است. |
| And these are the so called developing countries. | و اینها به اصطلاح کشورهای در حال توسعه هستند. |
| And we're developing a new paradigm for piping. | ما داریم یک نمونه جدید را برای لوله کشی طراحی می کنیم. |
| He argues that for an NGO to work efficiently and effectively in developing country they must first focus on developing their organization. | او بیان می کند که برای اینکه یک سازمان غیردولتی به صورت کارآمد و موثر در توسعه ی کشور کار کند باید اول بر توسعه ی سازمانهایشان تمرکز کنند. |
| Then the developing countries applied soap and water, vaccination. | و سپس کشورهای در حال توسعه صابون، آب و واکسیناسیون را به کار گرفتند. |
| How the heck could they be a developing country? | چطور آخه اونها میتونن کشورهای در حال توسعه باشند |
| Once the film is on the reel it is put into the developing tank, and then a lid is placed on the developing tank. | در تانک هایی که برای ظهور فیلم رول طراحی شده اند، یک قرقره برای پیچاندن فیلم درون شیارهای آن وجود دارد. |
| Developing world is a short life in a large family. | دنیای در حال توسعه زندگی کوتاه در خانواده ای بزرگ است. |
| And all the developing world started to apply family planning. | و کل کشورهای در حال توسعه شروع به اجرای برنامه تنظیم خانواده نمودند. |
| And that would be very interesting in the developing world. | و خیلی در کشورهای در حال توسعه مورد علاقه خواهد بود. |
| They live in the emerging megacities of the developing world. | آنها در شهرهاي ميليوني بوجود آمده توسط دنياي توسعه يافته زندگي مي كنند. |
| You get new tools for people in the developing world. | شما ابزارهاي جديدی براي انسانها در دنياي درر حال توسعه داريد. |
| Aurangabad is one of the fastest developing cities in Asia. | این شهر یکی از سریع ترین شهرهای در حال توسعه در جهان است. |
| The second step is developing self knowledge and self mastery. | گام دوم، رشد خودآگاهي و تسلط بر نفس است. |
| They get Samsung, how can they be a developing country? | اونها سامسونگ را دارن، چطور می تونن کشور در حال توسعه باشند |
| I'm already developing my faculty for seeing millions of miles. | من در اينباره خيلي فکر کردم و به يک سري حقيقت هايي هم رسيدم |
| There are many biological systems like that brains, cells, developing embryos. | سیستم های زیستی فراوانی مشابه این وجود دارد مغز ، سلول های بدن ، و جنین در حال رشد. |
| Five out of six of us live in the developing world. | پنج نفر از هر شش نفر در دنیای در حال توسعه زندگی می کند. |
| Diabetes is common both in the developed and the developing world. | دیابت هم در توسعه یافته و هم کشورهای در حال توسعه شایع است. |
| Those who travel to the developing world are also at risk. | گاهی در ادرار و استفراغ بیماران نیز باسیل وجود دارد. |
| In the developing world, she said, they had two billion people. | در دنیای در حال توسعه، اون گفت، آنجا دو میلیارد نفر هستند. |
| In fact, when I travel to the developing world, Coke feels ubiquitous. | در حقیقت، وقتی به کشورهای در حال توسعه مسافرت می کنم، حضور کوکا کولا همه جا احساس می شود. |
| A famous one, it's called the Sevenfold Causal Method of Developing Compassion. | خیلی معروف است. بنام |
| This is 1950 those were the industrialized countries, those were developing countries. | این سال 1950 است و آنها کشورهای صنعتی شده هستند، و اینها کشورهای در حال توسعه هستند. |
| But my neighbor only knows two types of countries industrialized and developing. | اما همسایم فقد دو نوع کشور می شناسد صنعتی و در حال توسعه. |
| And that's not just in the far away developing world that's everywhere. | و این فقط در کشورهای در حال توسعه دوردست نیست، این اتفاق داره همه جا میافته. |
Related searches: We Are Working On Developing Developing - Developing - Developing Nations - In Developing - Developing Story - Developing Company - Rapidly Developing - Developing Technology - Developing Industries - Developing Relationships -