Translation of "having" to Persian language:
Dictionary English-Persian
Examples (External sources, not reviewed)
| Having trouble? | گرفتاريت زياد است |
| Having lunch? | ناهار خوردين |
| Jesus spoke of himself, having life, as having a soul. | مثلا نمی توان خروج روح از بدن را دید. |
| You're having an oil millionaire and I'm having the baby. | تو اون مليونر نفتي رو داري و من يه بچه |
| She's having trouble with him. Now you're having trouble seeing. | اون دختر با پسره مشكلي داره حالا شما رنجشي رو خواهيد ديد |
| For having seen me and having said Yes, this will do. | براي ديده شدنم و شنيده شدنم آره اين انجام خواهد شد |
| Having numerous branches. | دو بهشتی که دارای درختان و شاخسارهای باطراوت و انبوه است. |
| Having numerous branches. | آن دو پر از درختانند. |
| Having no money. | پول نداشتن. |
| Having numerous branches. | آن دو باغ داراى انواع درختان و شاخسارانند |
| Having numerous branches. | كه داراى شاخسارانند. |
| Having numerous branches. | در آن دو بهشت انواع گوناگون میوه ها و نعمتهاست. |
| Having numerous branches. | درختان آن دو بوستان شاخه در شاخه اند |
| Having numerous branches. | (آن دو باغ بهشتی) دارای انواع نعمتها و درختان پرطراوت است! |
| Having numerous branches. | دارندگان شاخسارها |
| Having numerous branches. | كه پ ر از شاخسارهايند يا داراى ميوه هاى گوناگون اند . |
| Having numerous branches. | که دارای شاخساران رنگارنگند. |
| Brad. Having fun? | . براد خوش میگذره |
| Having withdrawal symptoms? | خماري بهت فشار مياره |
| Having a party? | پارتي گرفتين |
| Just having supper. | داشتيم شام ميخورديم. |
| I'm having one. | من يکي براي خودم ميريزم |
| Not having enough. | پول کافي نداشتن |
| Having second thoughts? | افکار دومي هم داري |
| Having an ulcer is like having a burglar alarm go off inside you. | يه چيز حسابي حول و حوش زخم معده م انگار يه دزدگير تو وجود آدم به صدا در بياد. |
| It's about having food. | درباره ی تهیه غذا است. |
| He was having sex. | مشغول روابط جنسی بود. |
| C I'm having contractions! | کلیر من درد شدیدی دارم |
| Nice weather we're having. | عجب هواي خوبيه. |
| Aren't you having any? | شما هيچي نمي خورين |
| We're having fish today. | امروز ماهي داريم |
| Having dinner with her? | با اون شام بخوری |
| You're having some difficulty? | شما مشکلي داري |
| I'm having a bath. | مي خوام دوش بگيرم. |
| She's having a problem. | اون به مشکل خورده . |
Related searches: Having - After Having - Having Been - Having Had - Having A Look - Having Worked - Having A Party - Having That Said - Despite Having - Having Received -