Translation of "lack of" to Persian language:
Dictionary English-Persian
Lack of - translation :
Examples (External sources, not reviewed)
| Lack of Energy | فقدان انرژی |
| Inertia, lack of action. | عدم تمایل به تحرک ، عدم حرکت. |
| Set free by lack of evidence | به دليل نداشتن مدارک کافي آزاد شد آدم با نفوذي است. |
| The lack of oxygen smothered us. | همه چيز به طور منظم ترتيب داده شده بود |
| Fear, uncertainty, a lack of wisdom. | ترس ، عدم اطمينان ، دروغ |
| And what about lack of freedom? | فقدان آزادي چيه |
| We only ranked high when it comes to poverty, corruption, lack of freedom of speech, lack of political activism. | ما وقتی بالاترین رتبه ها را کسب می کردیم که صحبت از فقر بود، فساد ، فقدان آزادی بیان، فقدان فعالان سیاسی. |
| They lack compassion. | انا کمبود محبت دارن |
| You lack discipline. | نظمو انضباط ندارين. |
| It shows a definite lack of trust. | اين نشون ميده اون به من هيچ اعتمادي نداره |
| I shudder at this lack of decency! | از اين کمبود نجابت مي لرزم |
| I find your lack of faith disturbing. | بی ایمانی شما موجب آزاره. |
| You lack common decency. | هيچ احساسي |
| ...but you lack motherliness. | اما حالت مادرانه نداري |
| What do i lack? | من چه چيز رو از دست دادم |
| Is it just about a lack of education? | آیا این فقط در مورد فقدان آموزش و پرورش است |
| So it's about the lack of research, basically. | پس میشه گفت که این اساسا، راجع به کمبود تحقیق و اطلاعات است. |
| It was a lack of ice open water. | فقدان یخ بود فقط آب اقیانوس بود. |
| The first one is a lack of bilinguals. | مشکل اول کمبود اشخاصی است که به دوزبان تسلط داشته باشن |
| Woe unto you for your lack of faith! | نفرين بر همه ي شما باد، زيرا كه ايمان نداريد! |
| What bothers me is your lack of spontaneity. | چيزي که منو اذيت ميکنه اينه که تا ازت سوال نشه حرف نميزني. |
| And that lack of resolution, the lack of resolution in Girl with a Pearl Earring we don't know if she's happy or sad. | و این عدم وضوح همان عدم وضوح در نقاشیه دختری با گوشواره مرواریده ما نمیدونمی که این دختر خوشحال بوده و یا غمگین. |
| He was released in March for lack of evidence. | کریستین هم، از جمله طرفداران پیگنیزم بود. |
| I just do that for their lack of money. | من فقط اون کار رو براي اينکه اين آدم ها با کمبود پول مواجه بودن انجام دادم |
| Her eyes are black ringed for lack of sleep | از کم خوابي دور چشماش سياه شده |
| Some of that is down to the lack of electronic change. | اما این موفقیت ها، سنا را برای ادامه کارش قانع نکرد. |
| Part of the problem, of course, is just a lack of information. | بخشی از مشکل، مسلما کمبود اطلاعاته. |
| You have paid the price for your lack of vision. | تو بايد قيمت ناتوانيه خودت را در تشخيص قدرت بدي |
| Then Anne would never lack anything. | آنوقت آن ديگر هيچ كمبودي نخواهد داشت. |
| You felt it was because of some lack of trust or confidence. | احتمالا حس کردي که به خاطر عدم اعتماد و اطمينان بوده |
| Classic psychopath it speaks to grandiosity and also lack of empathy. | جامعه ستیز سنتی با خودبزرگ بینی و نداشتن همدردی می خونه. |
| No error has ever collapsed for lack of a good image. | و شکل هاي آگاهي دروغين که برپايه ي آن روابط شکل گرفته. هيچ عقيده نادرستي تاکنون به خاطر نداشتن تصاوير زيبا شکست نخورده. |
| Your navel is a bowl Wellrounded with no lack of wine | نافت مانند کاسه اي ميمونه و دور تا دورش رو شراب ! گرفته |
| But what I lack is the guts. | فقط من جيگرش رو ندارم |
| Listen to me. what do you lack? | گوش دادن به من. چه چیزی شما را Iack |
Related searches: Lack Of - Lack Of Awareness - Lack Of Data - Lack Of Confidence - In Lack Of - Lack Of Capacity - For Lack Of - Lack Of Fit - Lack Of Support - Lack Of Concern -