Translation of "practically oriented" to Persian language:
Examples (External sources, not reviewed)
| Practically... | ... در واقع |
| Practically ? | عملا |
| They're cell oriented. | اینها سلول گرا هستند. |
| He s very detail oriented... | کریستین براون یک کارمند بانک است. |
| Practically no one. | عملا هیچکس |
| It's practically set. | تقريبا همه چيز آماده است |
| They're practically new. | کتابها تقريبا نو هستند. |
| That's practically meaningless. | عملا بي معنيه |
| Eight days, practically whitewashed. | هشت روز تقريبا پاك بودي |
| He's practically an ambassador. | اره,پدرم واقعا يه سفيره |
| So's that airplane. Practically. | پس اونا هواپيماهاي بدربخورشون هستن |
| A document oriented database is designed for storing, retrieving, and managing document oriented, or semi structured data, information. | پایگاه داده سند گرا برای ذخیره سازی، بازیابی و مدیریت اطلاعات، و یا داده های نیمه ساخت طراحی شده است. |
| He has practically cabinet status. | اونعملاجزييازکابينهدولتمکزيکه . |
| He wants practically notarized receipts. | در واقع اون رسيدهاي اينجور جاها رو از من ميخواد |
| And he was practically naked. | درحقيقت اون لخت بود. |
| They practically own South America. | عملا آمريکاي جنوبي متعلق به خودشونه |
| You can be future oriented, setting goals. | می توانید آینده گرای هدفمند باشید، |
| It strikes me as practically libertarian. | به عنوان یه آزادیخواه، این اعتراض منو بر می انگیزه. |
| Well, practically no pain at all. | خب , عملا هیچ دردی ,اصلا. |
| Uh, it's practically like living alone. | در واقع با تنها زندگي کردن فرقي نداره |
| Practically a suite. Come on in. | اتاق بزرگيه,بيا تو |
| She's practically engaged. To Chet Danburry. | اون نامزد چت دنبريه |
| This is practically the model of TED. | نحوه کار TED بر اساس به اشتراک گذاشتن ایده های جدید است. |
| It's a facility which is practically unmanned. | این وسیله ای نقلیه ایست که عملا بدون سرنشین می باشد. |
| This great castiron pot practically killed me. | اون گلدان بزرگ آهني نزديک بود منو بکشه... |
| Once she starts there's practically no stopping. | وقتي شروع بشه عملن تموم نميشه |
| We're practically paisan, do me this favor. | در واقع هر دوي ما روستايي هستيم اين لطف رو در حق من بکن |
| The Reichsmark has practically ceased to exist. | خيلي ها از زندگي کردن دست کشيدن |
| It was practically outside the white line. | عملا اون طرف کل خط سفید بود. |
| Practically nothing. So we figured, why not. | عملا هيچي،پس من هم ميرم يه کاري بکنم،چرا که نه |
| Mother nature wastes very little, reuses practically everything. | طبیعت خیلی کم ضایعات دارد، عملا از هر چزی استفاده مجدد میکند. |
| We're practically closed for 12 hours a day. | در واقع ما 12 ساعت تو شبانه روز تعطيل مي کنيم |
| They're pigeon eggs, that's all. Fish eggs, practically. | اين تخم مرغ ها خيلي کوچيکن رفيق ، مثل تخم کبوتر هستن تو ميتوني بخوريشون |
| The furniture could be had practically for asking. | پسرش ازم خواست تا بگم که بعضي از اثاثيه براي کساني که نياز مند هستند فرستاده بشن |
| Oh, I'll say, darling. He's practically an ambassador. | اوه,بله عزيز اون واقعا يه سفيره |
Related searches: Practically Oriented - A Practically Oriented Guideline - Practically Oriented Way - Practically-oriented Course - Practically Oriented Sessions - It Is Oriented Oriented To - Practically Possible - Practically Impossible - Practically The Same - Work Practically -