Translation of "arrayed" to Persian language:
Dictionary English-Persian
Arrayed - translation :
Examples (External sources, not reviewed)
| and cushions arrayed | و دیگر از نعمت هایش بالش هایی پهلوی هم چیده برای تکیه زدن بهشتی ها ست |
| and cushions arrayed | و بالشهايى در كنار هم چيده، |
| and cushions arrayed | و پشتى هايى به رديف چيده شده |
| and cushions arrayed | و بالشهايى پهلوى هم چيده . |
| and cushions arrayed | و مسند و بالشهای لطیف مرتب داشته اند. |
| and cushions arrayed | و بالشها و پشتیهائی که به ردیف چیده شده اند. ن م ار ق جمع ن م ر ق ة، بالشها. پشتیها. م ص ف وف ة ردیف شده. به رسته نهاده. به صف چیده شده. |
| and cushions arrayed | و بالشهایی ردیف شده |
| and cushions arrayed | و بالشها و پشتیهای صف داده شده، |
| and cushions arrayed | و بالشهائی چیده (صف آورده) |
| and cushions arrayed | و بالشهايى به رديف چيده، |
| and cushions arrayed | و نازبالش هایی پهلوی هم، چیده شده |
| and cushions arrayed in rows, | و دیگر از نعمت هایش بالش هایی پهلوی هم چیده برای تکیه زدن بهشتی ها ست |
| and cushions arrayed in rows, | و بالشهايى در كنار هم چيده، |
| and cushions arrayed in rows, | و پشتى هايى به رديف چيده شده |
| and cushions arrayed in rows, | و بالشهايى پهلوى هم چيده . |
| and cushions arrayed in rows, | و مسند و بالشهای لطیف مرتب داشته اند. |
| and cushions arrayed in rows, | و بالشها و پشتیهائی که به ردیف چیده شده اند. ن م ار ق جمع ن م ر ق ة، بالشها. پشتیها. م ص ف وف ة ردیف شده. به رسته نهاده. به صف چیده شده. |
| and cushions arrayed in rows, | و بالشهایی ردیف شده |
| and cushions arrayed in rows, | و بالشها و پشتیهای صف داده شده، |
| and cushions arrayed in rows, | و بالشهائی چیده (صف آورده) |
| and cushions arrayed in rows, | و بالشهايى به رديف چيده، |
| and cushions arrayed in rows, | و نازبالش هایی پهلوی هم، چیده شده |
| reclining on them, arrayed face to face | در حالی که روبروی یکدیگر بر آنها تکیه دارند. |
| reclining on them, arrayed face to face | روبروى هم بر آنها تكيه زده اند. |
| reclining on them, arrayed face to face | روياروى هم بر آنها تكيه داده اند |
| reclining on them, arrayed face to face | كه روبروى هم بر آنها تكيه داده اند. |
| reclining on them, arrayed face to face | همه (شادان) با یاران و دوستان رو به روی یکدیگر بر آن سریرهای عز ت می نشینند. |
| reclining on them, arrayed face to face | روبروی هم بر آن تختها تکیه می زنند. م ت ک ئ ین ... م ت ق اب ل ین حال اول و دوم هستند برای ضمیر (ع لی س ر ر ). یعنی إ س ت ق ر وا ع لی س ر ر م ت ک ئ ین م ت ق اب ل ین . |
| reclining on them, arrayed face to face | رودرروی هم بر آنها تکیه زده اند |
| reclining on them, arrayed face to face | در حالی که بر آن تکیه زده و رو به روی یکدیگرند! |
| reclining on them, arrayed face to face | تکیه کنندگان بر آنها روی به روی |
| reclining on them, arrayed face to face | روياروى هم بر آنها تكيه زده اند. |
| reclining on them, arrayed face to face | روبه روی هم بر آنها تکیه زنندگانند. |
| I CALL TO witness those who stand arrayed in rows, | سوگند به صف بستگان مانند فرشتگان، نمازگزاران و جهادگران که صفی منظم و استوار بسته اند، |
| I CALL TO witness those who stand arrayed in rows, | سوگند به آن فرشتگان كه براى نيايش صف بسته اند، |
Related searches: Is Arrayed - To Be Arrayed - Arrayed In Rows - Were Arrayed - Arrayed Along - Arrayed For - Arrayed Microphones - Arrayed In A Pattern - Are Arrayed - Can Be Arrayed -